موثر بودن
گاهی اوقات به این فکر می کنیم که چطور باید بزرگ شد.
به معنای بهتر راز تاثیرگذار بودن در هر عرصه ای اعم از دین - علم - فرهنگ - هنر - سیاست و . . . چه چیزی هستش.
چه موانعی وجود داره که ما رو از موثر بودن دور می کنه ؟
واقعیت در اینه که اکثر ما آدم ها خودمون رو درگیر حاشیه ها کردیم و اینه که معمولا متاثر از اتفاقاتی هستیم که پیرامونمون رخ می ده.
کمتر پیش میاد نقش یک لیدر به تمام معنی رو بازی کنیم.
باید ایمان بیاریم که تا هستیم هیچ موقع دیر نیست.
اگه تا حالا هم متاثر بودیم اینقدر قدرت داریم که بتونیم اون روی سکه رو به نمایش بذاریم و بگیم که کی هستیم.
یه بحث مدیریتی هست که میگه تهدید رو تبدیل به فرصت کن.
حاشیه رو بذاریم کنار.
احتیاج به مدیریت زمان داریم البته صرف نظر از حوادث غیر مترقبه ای که ممکنه رخ بده.
خب شروع کنیم به ساختن هدفمند و اصولی.
یک نکته رو هم فراموش نکنیم و اون اینه که به خدا توکل کنیم و امیدمون رو به رحمت و کرمش از دست ندیم.
غرور خیالی واهی
حضرت علی ع فرمودند :
ما لابن آدم والفخر اوله نطفه و آخره جیفه
چه نسبتی میان انسان و غرور است. انسانیکه اولش از نطفه ای نجس و آخرش لاشه ای بدبوست.
چند روزی مهمانیم و بس.
پس چرا غرور ؟
همه داشته هایمان از اوست - پس غرور به کدامین داشته؟
به آنچه که توسط او به ما ارزانی گشته است؟
هیهات هیهات !!!
نگاه به زندگی
من موجودی دارای توان و قدرت ذهنی بالا هستم.
این جمله را باید به خاطر داشته باشم که برای رسیدن به خواسته ام نباید دنبال حادثه - معجزه و . . باشم کافیست اراده رسیدن به آن چیز را در درون خود به فعل برسانم.
اینکه در تخیلات و تصوراتم چه می گذرد در واقع شیوه زندگی ام را تعیین می کند. هر آنچه در ذهن خود ایجاد کرده و پرورش دهم به آن خواهم رسید.
حال باید چگونه به زندگی نگاه کنم تا در این معامله بزرگ مغبون نگردم؟
چه چیزی را خواستگاه آرزوهای خود قرار دهم تا بی ارزش و ناپایدار نباشد؟
چه کنم تا در پیچ و خم زندگی دچار ورشکستگی نشوم و درونم نگوید که سرمایه عمرم نابود شد.
جواب این سوال در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که :
نگاهم را به زندگی خدائی کنم
خدایا از تو می خواهم تا بینائی ام دهی تا بر آنچه می پسندی زندگی خود بنا کنم. امین یا رب العالمین
ریسک شخصیت
خیلی با خودم کلنجار رفتم تا به این نتیجه برسم که این کار رو انجام بدم.
آخه میدونید برام خیلی سخته آبرو و اعتباری که براش زحمت کشیدم رو بذارم وسط و ریسک کنم.
این حرف خیلی از افراد جامعه ما در موقعیت های مختلف هستش.
بله - براستی آبرو جمع کردن خیلی سخت و زمان بره ولی اینکه آبروی جمع شده توسط چه منبعی و به چه دلیل داده شده خودش مقوله مهمیه.
ما آدم ها فکر می کنیم آبرو رو خودمون واسه خودمون دست و پا کردیم و سخت در اشتباهیم.
آبرو به واسطه درست بودن و خواست خدا بدست می یاد بلکه این بی آبرو شدن هست که توسط خودمون صورت می گیره.
ممکنه من تو یه موقعیتی خوب عمل کنم - خدا هم می خواد و صاحب اعتبار و آبرو می شم ولی اینکه در ادامه از به ریسک گذاشتن شخصیت و آبروم بترسم مقوله جدائی هستش.
براستی اگه ما آدم ها ایمان داشتیم که اگه برای رضای خدا سعی کنیم تا درست عمل کنیم و بهترین باشیم چه مانعی می تونست به عنوان بازدارنده عمل کنه.
با خدا و برای خدا بودن باعث میشه انسان برای کار درست شخصیت و آبروش رو هم ریسک کنه.
این شعار قشنگیه که عملی شدنش خیلی سخته.
انتخاب
انسان در برهه های زمانی مختلف دچار انتخاب می گردد
انتخاب بهترین !!!
بله هیچکس دنبال انتخاب بد نیست
همه خوب می خواهند اما . . .
انتخاب خوب کدام است ؟
خوب برای همه یا خوب برای خود ؟؟؟
انسان موجود اجتماعی است پس آفریده شده که انتخاب خوب کند نه فقط برای خود بلکه برای همه .
انتخاب کردیم پس ناگزیر آلوده انتخاب خود هستیم
و باید در قبال انتخابمان پاسخگو باشیم
یادمان باشد انتخاب خوبی که فقط برای خود باشد انتخاب بد است
اندر حکایت تاریخ . . .
تاریخ بزرگترین معلم بشریت است و به نقل تاریخ گویا رسم اینگونه است که حوادث تکرار شوند و در پس حقایق نااهلان به روایت دیگری از تاریخ دست زده و کمر به قتل تاریخ ببندند.
زمین یکی از اجرام مجرب و دنیا دیده که همه چیز را به خود دیده و انگار ندیده منبع اسرار تاریخ است و براستی این منبع اسرار اگر قرار بود که لب برمی گشود یقینا گواهی می داد که در طول عمر خود بارها بشر راه های رفته خواه درست خواه غلط را پیموده است.
آری - زمین حقیقیت تاریخ را می گفت اگر می توانست لیکن دست تقدیر اینگونه بود که هر آنچه هست به درون خود بریزد.
حال به تاریخ بنگریم که البته نقاط تاریک و مبهم آن فراوان است - گوشه هائی که همیشه مبهم مانده و از قطعیت برخوردار نیست تا حقیقت آنچه رخ داده را عیان کند.
همواره در مقابل تاریخ نویسان جعلی نویسان وجود داشته اند که خدشه به حقیقت وارد کرده اند و حکایت دیگری را به گوش بشریت رسانده اند اما نکته مهم این است که صحبت ناصواب ماندنی نیست و برای طالبان حقیقت نقل صحیحی از تاریخ موجود است که همواره با عقل دارای تعامل بوده و زشتی باطل را هویدا می کند.
ناگفته نماند که حقیقت تاریخ چیزی نیست که خود عیان شود بلکه باید به دنبال آن بود شاید . . .
کار ماشاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم
فاطمه فاطمه است
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از " بوسوئه " تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از " مریم " سخن میگفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کردهاند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.
اما مجموعه گفتهها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندی های همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمتهای مریم را بازگویند که: "مریم (س)، مادر عیسی (ع) است ".
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است
گزیده مشهور سخنان دکتر شریعتی در مورد حضرت فاطمه (س)
دل دادگی
ایراد سخنان لطیف و زیبا بسیار شایسته و نیکوست اما چیزی که در واقع مکمل و هسته اصلی این سخنان می باشد اعتقاد به آنهاست.
اینگونه به نظر می رسد آنچه که یک سخن را دارای نفوذ و تاثیر میکند داشتن روح معنوی و ایمان به آن می باشد.
چه بسیار جملات زیبای ادبی که نویسنده آن خالی از اعتقاد واقعی به آن بوده و زوال یافته است و در مقابل با جملات بسیار ساده مواجه می شویم که روح ایمان در آن موج زده و مخاطب را به تفکر واداشته و او را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
در هرصورت نوشتن در هر موضوعی در ابتدا محتاج دلدادگی نویسنده به آن موضوع می باشد تا بتواند تاثیر خود را بر مخاطب بگذارد . نکته دیگر این است که پرداختن به لطایف ادبی و بهره بردن از آن به عنوان یک کاتالیزور و روان کننده می تواند ایفای نقش نماید.
این دلدادگی صرفا به معنای دلدادگی به ارزش ها نیست - این نکته لازم به نظر می رسد که دلدادگی به ضد ارزشها نیز همواره آثار و تبعات خود را به همراه دارد.
این ره که تو می روی . . .
به خدا می بایست پناه برد از آن روزی که انسان خود را حق بداند در حالیکه باطل است
حق را چگونه بیابیم؟ براستی حقیقت کجاست؟
حقیقت چیز پیچیده ای نیست
کافی است طبق اصول صحیح اولیه گام برداشته شود تا حقیقت را بتوان دریافت
اصول اولیه کدامند ؟
- نیت خالص داشتن : تاریخ نشان داده است انسان های حقیقت مدار همواره دارای انگیزه های پاک و نیت خالص بوده اند. حقیقت را جستجو می کردند حتی اگر به ضرر آنها بود و این نبود مگر خالص بودن نیت درونی شان که موجب جاودانه شدن و ماندگاری آنها می شد.
- توکل به خدا داشتن : اتکال به خداوند لم یزل رکن بعدی جهت رسیدن به مرتبه حق و حقیقت شناسی است. اینکه انسان بداند با تمامی عقل و درایت و اختیاری که خداوند به عنوان ودیعه به او عطا کرده است در حکم عدم است و قدرتی ندارد و استمداد و اتکال به خداوند می تواند مایه نجات و رسیدن او به حقیقت گردد.
- تلاش و حرکت : عامل تمام کننده تلاش و حرکت برای یافتن حقیقت است.سیره بزرگان و حقیقت پرستان نشان داده که تلاش شبانه روزی - انسان را به سوی حقیقت رهنمون می کند و درخت آبیاری شده و رسیدگی شده ثمره اش به حتم میوه شیرین آن است.
خدایا تو خود کمک کن تا در این شهر آشوب گرفتار باطل نگردیم که بی تو این راه را پیمودن انتهایش هلاکت و بدبختی است
افلاکیان
براستی چه خوش هستند کسانی که در همه احوال با خدایند و بالاترین لذت نصیبشان گشته است
درک لذت با خدا بودن فقط و فقط در گرو حرکت به سوی اوست
گرچه راه سختی پیش رو است اما ارزش رفتن دارد
پس تا پای رفتن هست باید رفت
شاید فردا دیر باشد . . .
